| [ بستن ] |
حالا دیگه نمیدونم چی بگم
...
پست قبلی رو که میزدم ته دلم امیدی بود که توی این پست از خوشحالی می نویسم ولی ..... حتی بدتر از قبل و حالا دیگه دارم به شکستن کامل قانون ها فکر می کنم ، قانون هایی که بدون اونها نمی تونم با شما ها در ازتباط باشم .
....
امیدی هست ؟!!
خستگی خسته ام کرده ولی مفهومی جز خستگی ندارم .
به نظر شما جمله ای وجود داره که منو به خودم بیاره ؟!
اگر واقعا فکر می کنی از دستت کمکی برام بر می یاد دریغ نکن .
بماند که یه آدم بی مفهوم حتی مفهوم ِ مفهوم های دیگران رو قبول نداره .![]()