| [ بستن ] |
سلام
خسته ام از هر آنچه می گذرد ، از آنچه اکنون گذشت و از آنچه می خواهد بگذرد ![]()
گیج در مفهوم ها ، خسته از همه مفهوم ها ![]()
نمی توانم خودم باشم ، چون می ترسم ![]()
نمی توانم چون نمی گذارند ![]()
خسته از تو و هر آنچه که با تو تجربه کردم ![]()
خسته از آنچه در تنهایی لذتش را بردم ![]()
نیست دوستی ، نیست ، نیست ![]()
خود پرستی رسمش نیست !
نیست امیدی به ادامه ! ![]()
تنهایم و هیچ کس نیست ![]()
خدایـــــــــــــــــــا
خدایـــــــــــــــــــا
سلام گلی ها
این چند وقتی خیلی سرم شلوغ بود ، ولی بلاخره جواب داد .
فعلا جز یک کار دیگه هیچ کاری ندارم . سرم رو حسابی خلوت کردم و فعلا دارم روی یک مسئله کار می کنم .
تو این مدت سوالات زیادی برام پیش اومده که می خواستم اینجا بنویسم ولی فعلا یکی اش رو میذارم تا بعد بیام و حسابی بنویسم .
نظر شما در مورد اینکه مرد نباید گریه کنه چیه ؟ یا اگر هم می کنه هیچ کس نباید ببینه .
منتظر کامنتاتون هستم .
وای ! امروز رفتم فیلم دایره زنگی رو دیدم . هر موقع میرم سینما می گم این دفعه ی آخرمه ولی خوب چیکار می شه کرد یعنی این جز تفریح های مثبته ، البته بماند که توی سینما فهمیدم خیلیــــ مثبته . همچین به هم ور میرفتند که صندلی منم تکون می خورد !!! عجب جای مثبتی . بابا بازم به چند سال پیش !
شنیده بودم که فیلم های یک جامعه برداشتی از خود همون جامعه اند . فکر کنم راست می گند .
خاک تو سره همه امون کنند . اینه جامعه امون . تف ! تف ! ![]()
جالبیش به اینه به هر کی هم می گی ، می گه نه اینا ماله بقیه است من که اینطوری نیستم . همین طور که هم داشتم فیلم روبروم رو میدیدم و هم فیلم سکسی کنارم رو ، فکرم میکردم . توی فیلم دنبال خصلت افراد بودم و اینکه کدومشون خصلت هایی رو دارند که تویه منم هست .
پیدا کردم ولی میذارم اینا شخصی بمونه ![]()
عجب ، چی می تونم بگم ، اما فلسفه همون فلسفه ی تر و خشکه که می سوزند حالا چه بخوای چه نخوای .
یه کم دلم سوخت یه کم غصه خوردم ولی چون جدیدا سعی می کنم فقط به خودم نگاه کنم تا یی هو نمیرم تندی از این حال در اومدم و .......
خودمونیم داریم خون همو می مکیم صدامونم در نمی یاد . قبول داری ؟!!
انسانیتمون شده فقط توی حرفامون و فلسفه ی زندگیمون شده هر کی زورش بیشتره زنده میمونه .
والا نمی تونم بگم این قانون جنگله ، بلکه این قانون خود جامعه ی انسانیه . بابا اونا حیوانند و نمی فهمند همه اش غریزه است یا حداقلش 90 % غریزه است .
نمی تونم به خودم بقبولونم که اینایی هم که دوروبرم هستند نه اصلا خودم حیوونم . باور کنید نیستیم .
سلام توی پست قبلیم خیلی ها بهم کمک کردن و این باعث خوشحالیم شد . چند تا از دوستام با نوشتن حتی چند تا جمله بدون اینکه شاید خودشون متوجه باشند کمکم کردند .از همتون ممنونم .
این پست فکر نمی کنم سر و ته آنچنانی داشته باشه چون فکر در حال پریدن از اینور به اونوره .
هیچ وقت فکر نمی کردم مجذوب بلاگ نویسی بشم ولی حالا انگار یه طورایی دارم می شم
. تعریف های زیادی شنیدم و خوندم از وبلاگ و وبلاگ نوشتن ولی تو ی ه این چند روز بیشتر به معنی خاطره نویسی بیشتر رسیدم . خیلی ها شاید بتونم بگم 99 % اونایی که بشون سر میزنم در حال تخلیه روح و فکرشونند . جالبه توی خیلی از نوشته ها می بینم چندتا از دوستام در مورد یه موضوع نوشتند ولی بخاطر ادبیات مختلفشون آدم دلش می خواد همه اشونو بخونه .
مسئله ای که امشب خیلی فکرم رو مشغول به خودش کرده همینه ! چرا ما می خوایم خالی بشیم . چرا خیلی از ماها داریم به یه چیز فکر می کنیم ولی از طرفی فکر می کنیم هیچ کسی مثل ما فکر نمی کنه و 1000 تا چرای دیگه
چرا اینقدر دلامون ترسو شدند؟! از اینکه یه گوش باشیم برای شنیدن دیگری می ترسیم که طرفمون تو زرد در بیاد. گوش دادن هم مگه تا حالا به کسی ضربه زده ؟!!
بیاید حالا که بهم سر میزنیم از همدیگه هم بخوایم تا کم کم ببینیم دوروبرمون انگار شبیه ما هم هستند . بلاخره یه نقاط مشترکی توی همه ی ما هست .
آخرش باید بگم واقعا خودمم گیجم که چی می نویسم
.سخته ، هنوز یاد نگرفتم پیاده سازی کنم فکرمو . راستی شماها که اینقدر قشنگ می نویسید می شه به منم یاد بدید ؟!!
وقتتونو گرفتم ![]()
چقدر سخته که به این جمله بخوای عمل کنی .
"روی پای خودت وایسا ! " جمله ای که آخرش انگار باید بهش رسید . حالا موقع این شده که روی پای خودم بایستم ، اما منی که یه عمر به این فکر بودم همه اش یکی کنارم باشه چطوری می تونم روی پای خودم بایستم ![]()
کسی هست منو کمک کنه . آخه وقتی کم میارم که نمی تونم رو پای خودم بایستم .
عادت می کنم ، کاری که همتون کردید و شد و یک کدومتون در نیومدید بگید می شه طور دیگه ای هم زندگی کرد . آره دارم از جانب شما حرف میزنم ولی بهتون بر نخوره . شاید شما اینطوری نباشید ولی خیلی ها دوروبر من اینطوریند .
نمیدونم روی پای خودمون ایستادن باعث می شه فقط و فقط خودمون رو ببینیم ؟!
شاید همین حس باعث می شه بعد از یه مدت آدم فقط خودش رو ببینه . منی که روی پای خودم ایستادم یعنی همه اش رو ، خودم بدست آوردم پس اگر کسی هم ازم کمک خواست باید در بیام بهش بگم حالا دیگه روی پای خودت بایست .
آدمیما !!!
حالا دیگه مطمئن نیستم که هستیم یا نه !!! ![]()
هنوز نتونستم قبولش کنم ولی شاید اینی هم که از روی پای خود ایستادن من فهمیدم اشتباه هستش . اگر تعریفی داری بنویس .
وای به روزی که بخوام این جمله رو اینطور که فهمیدم قبول کنم ![]()
به قول این دوستانی که بهشون سر می زنم پ.ن : کاش منم بلد بودم مثل شماها قشنگ وبلاگ نویسی کنم ![]()