| [ بستن ] |
وای ! امروز رفتم فیلم دایره زنگی رو دیدم . هر موقع میرم سینما می گم این دفعه ی آخرمه ولی خوب چیکار می شه کرد یعنی این جز تفریح های مثبته ، البته بماند که توی سینما فهمیدم خیلیــــ مثبته . همچین به هم ور میرفتند که صندلی منم تکون می خورد !!! عجب جای مثبتی . بابا بازم به چند سال پیش !
شنیده بودم که فیلم های یک جامعه برداشتی از خود همون جامعه اند . فکر کنم راست می گند .
خاک تو سره همه امون کنند . اینه جامعه امون . تف ! تف ! ![]()
جالبیش به اینه به هر کی هم می گی ، می گه نه اینا ماله بقیه است من که اینطوری نیستم . همین طور که هم داشتم فیلم روبروم رو میدیدم و هم فیلم سکسی کنارم رو ، فکرم میکردم . توی فیلم دنبال خصلت افراد بودم و اینکه کدومشون خصلت هایی رو دارند که تویه منم هست .
پیدا کردم ولی میذارم اینا شخصی بمونه ![]()
عجب ، چی می تونم بگم ، اما فلسفه همون فلسفه ی تر و خشکه که می سوزند حالا چه بخوای چه نخوای .
یه کم دلم سوخت یه کم غصه خوردم ولی چون جدیدا سعی می کنم فقط به خودم نگاه کنم تا یی هو نمیرم تندی از این حال در اومدم و .......
خودمونیم داریم خون همو می مکیم صدامونم در نمی یاد . قبول داری ؟!!
انسانیتمون شده فقط توی حرفامون و فلسفه ی زندگیمون شده هر کی زورش بیشتره زنده میمونه .
والا نمی تونم بگم این قانون جنگله ، بلکه این قانون خود جامعه ی انسانیه . بابا اونا حیوانند و نمی فهمند همه اش غریزه است یا حداقلش 90 % غریزه است .
نمی تونم به خودم بقبولونم که اینایی هم که دوروبرم هستند نه اصلا خودم حیوونم . باور کنید نیستیم .